یادت هست کنار ِ لبم بهخاطر ِ خشکیدهگی داشت خون میآمد؟ هولشدنت را برای پیدا کردن ِ دستمال دوست داشتم..
من دلم سخت گرفتهست ازین میهمانخانهی مهمانکش روزش تاریک
یادت هست کنار ِ لبم بهخاطر ِ خشکیدهگی داشت خون میآمد؟ هولشدنت را برای پیدا کردن ِ دستمال دوست داشتم..
هنوز فکّمان بهخاطر ِ فشردن ِ دندانها روی هم، از سوز ِ سرما، درد میکرد..