من: نامرد! اون همه مشت ُ مالت دادم… یه دستی برسون دیگه!
اون: بیشین بینیم بااا!
من: این پا خوب میشه که… اون وقت نشونت می دم… نامرد!
اون: نشون بده بینَم چُلاغ!
من دلم سخت گرفتهست ازین میهمانخانهی مهمانکش روزش تاریک
من: نامرد! اون همه مشت ُ مالت دادم… یه دستی برسون دیگه!
اون: بیشین بینیم بااا!
من: این پا خوب میشه که… اون وقت نشونت می دم… نامرد!
اون: نشون بده بینَم چُلاغ!
هیچی دیگه عرضم به خدمت شما که شکست… شکست لامصب :دی (+)

دوست دارم این تب های توی تسک بار رو با درگ اند دراپ، جابجا کنم…
استاد بدون اینکه پولی به راننده بدهد، از تاکسی پیاده می شود! راننده بوق می زند و می گوید:
آقا؟ کرایه تون!
استاد سرش را از پنجره داخل می کند و رو به بنده می گوید:
شما مگه حساب نکردی؟!
من می گویم:
خیر، بنده همچین کاری نکردم! :دی
ساعت 12:30 ِ شب هست و من آرام آرام چراغ را خاموش می کنم و می روم به سوی تخت که “بخوابم” :)
خب ولی خیلی وقت ها هم که می گم نیستم، واقعا نیستم!
من: حالا چیکار کنیم؟!
اون: چیو؟
من: این چیزه دیگه…
اون: بس که ابلهی!
من: مرسی مرسی…
ای بابا من می گم آدم یا چیزی نمیگه، یا اگه می گه، پاش می مونه… باور کنین با این کار، به کسی که به قول تون تکیه کرده، ضربه نسبتا محکمی وارد می کنین!
من کلا عادت ندارم بین آدمایی که دور و ورم هستن، فرق بذارم. یعنی برای هرکسی هر کمکی که از دستم بر بیاد انجام می دم معمولا… اما بعضی ها هستن که این وسط سوءاستفاده می کنن از آدم. انتظارات بی خود از آدم دارن و خلاصه اینکه حسابی سوار آدم می شن! یکم بُکن آقاجان! ملاحظه رو می گم!
حالا بگذریم که برای این روزانه های کوچولو موچولو چندبار طرح زدم و هربار یا اون چیزی که می خواستم نمی شد یا اینکه زیادی پیچیده بود و ارزش وقت گذاشتن نداشت…
اما خب به هرحال طراحی پوسته ی جدید رو دیشب تموم کردم و الان دارین می بینین. اگر نمی بینین، کنترل+اف5 لطفا!
یه سری چیز میز هم هست که هنوز اضافه نکردم و گذاشتم برای یه وقت مناسب…
حالا اینا به کنار، ببینم اصلا چیز ِ به درد بخوری شده؟!