از دیشب که اتفاقی این آهنگ رو توی آرشیو موسیقی ِ چند سال پیشم پیدا کردم، تا همین الان دارم گوش می دم بهش. یادمه همون موقع هم خیلی دوست داشتمش…


دریافت: اونی که می خواستم – همایون

کاش کودکی بودم که همه ی دغدغه اش، نقاشی روی دیوار بود…

سوال ِ وارده:

اگر از یه برج شونصد طبقه بی اُفتین پایین، اولین کاری که می کنین چیه؟

گزینه های وارده:

  • الف: داد می زنم
  • ب: می رم بیمارستان تا خوب شم
  • ج: توییت می کنمش و بعد می رم فرفر ببینم چندتا لایک می خوره :)
  • د: می میرم!

آقای آ به آقای ب:

خب اون فیلم های وی اچ اس که می خواستیم بریزیم دور کجان؟

آقای ب به آقای آ:

چه‌می‌دونم… از علی‌رضا بپرس…

آقای آ به آقای ب:

این مَردک که نمی‌دونه ناهار چی خورده…!!

خب حالا مثلا باید جالب باشه. یعنی خیلی چیزها عوض می شه و چیزهای جدیدی تجربه می شه. اصلا ولش! این رو گوش کنین (بی ربط!)…


دریافت: how great thy art – 2.79 mb

این جنایت برمی گرده به زمانی که کلاس اول ابتدایی بودم…

همکلاسی عزیز که هنوزم دوستای خیلی صمیمی ای هستیم، از روی شرارت و به زور سعی می کنه کیفم رو ازم بگیره که در همون لحظه با یه حرکت “تی چاگی” پرتش می کنم به سمت میز و نیمکت ها و احتمالا سرش می شکنه… دوربین به قسمتی از تخته سیاه زوم می کند…

زمستون بود… بعد ِ یه هفته بی خوابی ِ خیلی زیاد، در حد یه ساعت خواب در روز، کارم تقریبا تموم شده بود و فرصت کرده بودم یه دل سیر بخوابم… ساعت 3 بعد از ظهر یکی از دوستام چندبار زنگ زد و منم که نای جواب دادن نداشتم خلاصه بار ِ چندم که زنگ زد، برداشتم گفتم بله؟ گفت میای امروز بریم استخر؟ گفتم نَع… قطع کردم. پشت سر هم زنگ زد باز (کلا می خواست بره رو اعصابم :دی)… یک ساعت بعد دیدم زنگ خونه رو می زنن… با هزار زور و بلا خودم ُ رسوندم پای آی فن گفتم بله؟ گفت باز کن منم… گفتم اینجا اومدی چیکار؟ گفت اومدم دنبالت بریم استخر دیگه… گفتم برو بمیر بابا… خلاصه در ُ باز کردم بیاد تو ببینم چی میگه…

اومد داخل یه شال گردن هم دور گردنش بود… گفت بیا بریم استخر دیگه… گفتم می کشمتا… اومد جلو خواست بلندم کنه که برم آماده بشم، هی زور زد، زور زد… گفتم ببین می کشمتا ولم کن اعصاب ندارم بابااا… همینجوری داشت سعی می کرد بلندم کنه که دیگه کُفری شدم همون شال ِ دور گردنش رو تا اونجا که می شد دور گردنش فشار دادم… فک کنم یه دیقه ای همونطور نگه داشتم :)) بعد دیدم تکون نمی خوره… گفتم عجب غلطی کردم!

هرچی صداش کردم جواب نمی داد… خلاصه شروع کردم نفس مصنوعی و اینا بعد یهو اون لوزه ی گلوش رو گرفتم کشیدم به بالا یهو سرفه کرد به هوش اومد :))) بعدش هم کلن 20 ثانیه نشد که از خونه مون فرار کرد رفت… از اون موقع به بعد هم دیگه هیچ چیزی رو پیله نکرد بهم :دی

یکی از دوستام روز جمعه ای میره کوه بعد فرداییش میاد پیشم می گه پام بدجور پیچ خورده و اینا… خلاصه منم گفتم حتما در رفته بیا برات جا بندازمش… گفت مگه می تونی؟؟؟ گفتم آره بابا تو باشگاه یاد گرفتم :)

5 دقیقه بعد…

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ …!!!

الو اورژانس؟

ته اوم ده بوپ: روش درمانی با استفاده از بدن یک زن، که بیماری و سم بدن مرد را جذب می کند!

در قسمتی از فیلم Dance in the sky (رقص در آسمان) که محصول چین و کره هست، از این روش درمان یاد میشه که حالا نمی دونم افسانه هست یا این که واقعیت داره… فقط خواستم بگم که وقتی یه همچین درمانی هست دیگه چرا آدم آمپول بزنه؟ :دی

پرسید:

علی امسال چه فعالیت هایی کردی واسه انتخابات؟؟!

گفتم:

خیلی… یدونه سبزکن درست کردیم با کمانگیر اینا و بعدش هم آواتارمو سبز کردم!