روزانه‌های علیها

اینجا تنهاتر، بی‌پرواتر و شخصی‌تر هستم…

ترس

ترسم از ندونسته‌هام‌ه.

مبارزه با نوامیس

یک نفر، دو نفر، هزار نفر؛ مردم‌ان همه. تا کی بگیری؟ بکش بیرون.

گُذر

می‌گذرد، روز و ساعت و خرداد. ماییم که هستیم. جاری، باخرداد و بی‌خرداد، پُرحادثه و بی‌حادثه.

اوضاع خیلی قاطی‌پاتیه؛ روزها…

اوضاع خیلی قاطی‌پاتیه؛ روزها هم که همین‌طور بدوبدوکنان دارن می‌رن جلو.. سال(های) بعد همین موقع دارم چه خاکی می‌ریزم تو سرم معلوم نیست.

حرف‌ها داره این دل…

حرف‌ها داره این دل؛ کیه که گوش کنه..

ثبت‌شدن ِ خاطرات ِ خوب خیلی…

ثبت‌شدن ِ خاطرات ِ خوب خیلی خوبه، اما مرورش وقتی که دیگه نداریشون، اصلاً خوب نیست..

یادت هست کنار ِ لبم به‌خاطر ِ خشکیده‌گی…

یادت هست کنار ِ لبم به‌خاطر ِ خشکیده‌گی داشت خون می‌آمد؟ هول‌شدنت را برای پیدا کردن ِ دستمال دوست داشتم..

درد

هنوز فکّ‌مان به‌خاطر ِ فشردن ِ دندان‌ها روی هم، از سوز ِ سرما، درد می‌کرد..

درگیرانه‌گی‌های بلندبلند

نوشتم، جمله‌بندی کردم، تصحیح کردم، بعضی کلمات رو عوض کردم، هزار بار از رو خوندم، باز تصحیح کردم، جمله‌بندی‌ها رو به‌تر کردم، از رو خوندم، پاک کردم، یه لیوان آب خوردم..

از لحاظ ِ فَرق

زیر ِ بارون، فرق ِ آدم ِ چتردار با آدم ِ چترندار این‌ه که چتردار، خیس‌شدن رو خیلی به‌تر از چترندار حس می‌کنه…