خنجر را فرو می‌کند؛ جا خورده‌ام و او کمی شرم‌گین. نگاه‌ها به‌هم دوخته. بیرون می‌کشد خنجر را و دوباره فرو می‌کند. این‌بار شرم‌زده‌گی در چهره‌اش گم شده و لبخندی توام با خشم دارد. با نگاهم می‌پرسم‌ش که «چرا؟». خنجر را بیرون می‌کشد و باز فرو می‌کند. این چهره را بارها دیده‌ام.

5 دیدگاه نوشته شده است! »

  1. فرهاد در 10/09/12 گفت:

    ببخشید …!!!؟؟؟
    خطرناک شدی!

  2. فاطیما در 11/01/03 گفت:

    آدم ها وقتی پای منافع شخصی وسط باشه..
    از هیچ کاری دریغ نمی کنند..
    جز گذشت!! فداکاری!! انسانیت..
    اغلب ما فقط ادعا داریم.. !! فکر می کنیم چینینم و چنانیم..
    حتی شما دوست عزیز…!! حتی .. شاید من خنجر خورده!
    امید به خدا…

  3. mikhak در 11/01/09 گفت:

    salam dada..

    chi shod ! chera dg neminevisi…

    montazere poste baadita

  4. misa در 11/09/04 گفت:

    وقتی به مرحله ی انتظار میرسی

    همه اذیتت میکنن

    حتی شب هم 25 ساعته میشه

    misa

  5. irasoulpour در 11/12/08 گفت:

    دوست عزیزم ، من در طرحی مشترک با دوستم ، در آستانه ی موفقیت ، دست به کاری کرد که طرح اوت شود ، بعدها فهمیدم به خاطر اینکه به من نفعی نرسد حاضر طرحی که خود در آن سهیم بوده از بین ببرد

دیدگاه خود را ارسال کنید