خنجر را فرو میکند؛ جا خوردهام و او کمی شرمگین. نگاهها بههم دوخته. بیرون میکشد خنجر را و دوباره فرو میکند. اینبار شرمزدهگی در چهرهاش گم شده و لبخندی توام با خشم دارد. با نگاهم میپرسمش که «چرا؟». خنجر را بیرون میکشد و باز فرو میکند. این چهره را بارها دیدهام.

فرهاد در 10/09/12 گفت:
ببخشید …!!!؟؟؟
خطرناک شدی!
فاطیما در 11/01/03 گفت:
آدم ها وقتی پای منافع شخصی وسط باشه..
از هیچ کاری دریغ نمی کنند..
جز گذشت!! فداکاری!! انسانیت..
اغلب ما فقط ادعا داریم.. !! فکر می کنیم چینینم و چنانیم..
حتی شما دوست عزیز…!! حتی .. شاید من خنجر خورده!
امید به خدا…
mikhak در 11/01/09 گفت:
salam dada..
chi shod ! chera dg neminevisi…
montazere poste baadita
misa در 11/09/04 گفت:
وقتی به مرحله ی انتظار میرسی
همه اذیتت میکنن
حتی شب هم 25 ساعته میشه
misa
irasoulpour در 11/12/08 گفت:
دوست عزیزم ، من در طرحی مشترک با دوستم ، در آستانه ی موفقیت ، دست به کاری کرد که طرح اوت شود ، بعدها فهمیدم به خاطر اینکه به من نفعی نرسد حاضر طرحی که خود در آن سهیم بوده از بین ببرد