پیاده که می روم، زیر ِ آسمان ِ گریان، میبینم که چه حریص است این باران که از خیس کردن ِ هیچ و هوچ هم نمی گذرد!
من دلم سخت گرفتهست ازین میهمانخانهی مهمانکش روزش تاریک
پیاده که می روم، زیر ِ آسمان ِ گریان، میبینم که چه حریص است این باران که از خیس کردن ِ هیچ و هوچ هم نمی گذرد!