جنایات علیها – قسمت سوم
این جنایت برمی گرده به زمانی که کلاس اول ابتدایی بودم…
همکلاسی عزیز که هنوزم دوستای خیلی صمیمی ای هستیم، از روی شرارت و به زور سعی می کنه کیفم رو ازم بگیره که در همون لحظه با یه حرکت “تی چاگی” پرتش می کنم به سمت میز و نیمکت ها و احتمالا سرش می شکنه… دوربین به قسمتی از تخته سیاه زوم می کند…








سولماز(جایی شبیه قلب من) در 09/06/23 گفت:
=))) خداوندا توبه
امین ب در 09/06/25 گفت:
:))) عجب !