روزانه‌های علیها

اینجا تنهاتر، بی‌پرواتر و شخصی‌تر هستم…

جنایات علیها – قسمت دوم

زمستون بود… بعد ِ یه هفته بی خوابی ِ خیلی زیاد، در حد یه ساعت خواب در روز، کارم تقریبا تموم شده بود و فرصت کرده بودم یه دل سیر بخوابم… ساعت 3 بعد از ظهر یکی از دوستام چندبار زنگ زد و منم که نای جواب دادن نداشتم خلاصه بار ِ چندم که زنگ زد، برداشتم گفتم بله؟ گفت میای امروز بریم استخر؟ گفتم نَع… قطع کردم. پشت سر هم زنگ زد باز (کلا می خواست بره رو اعصابم :دی)… یک ساعت بعد دیدم زنگ خونه رو می زنن… با هزار زور و بلا خودم ُ رسوندم پای آی فن گفتم بله؟ گفت باز کن منم… گفتم اینجا اومدی چیکار؟ گفت اومدم دنبالت بریم استخر دیگه… گفتم برو بمیر بابا… خلاصه در ُ باز کردم بیاد تو ببینم چی میگه…

اومد داخل یه شال گردن هم دور گردنش بود… گفت بیا بریم استخر دیگه… گفتم می کشمتا… اومد جلو خواست بلندم کنه که برم آماده بشم، هی زور زد، زور زد… گفتم ببین می کشمتا ولم کن اعصاب ندارم بابااا… همینجوری داشت سعی می کرد بلندم کنه که دیگه کُفری شدم همون شال ِ دور گردنش رو تا اونجا که می شد دور گردنش فشار دادم… فک کنم یه دیقه ای همونطور نگه داشتم :)) بعد دیدم تکون نمی خوره… گفتم عجب غلطی کردم!

هرچی صداش کردم جواب نمی داد… خلاصه شروع کردم نفس مصنوعی و اینا بعد یهو اون لوزه ی گلوش رو گرفتم کشیدم به بالا یهو سرفه کرد به هوش اومد :))) بعدش هم کلن 20 ثانیه نشد که از خونه مون فرار کرد رفت… از اون موقع به بعد هم دیگه هیچ چیزی رو پیله نکرد بهم :دی

11 دیدگاه نوشته شده است!

  1. سولماز(جایی شبیه قلب من) در 09/06/22 گفت:

    =)))))))))))))))))))))) کلا شما باید تحریم شی،از من گفتن :))))

  2. دریچه در 09/06/22 گفت:

    ای دیووونه ادم با رفیقش اینکارو میکنه

    حتما پس فردا گلو زنتم بهر بهانه ایی فشار میدی )))))))

  3. امین ب در 09/06/22 گفت:

    پس من شانس آوردم که زیاد بهت پیله نکردم تا الان :دی – در ضمن رنگ این تکست باکس با فونت اصلا نمی خونه ، من نمی بینم چی دارم می نویسم :دی ، پلیز یه فکری بکن براش :دی

  4. علیها در 09/06/22 گفت:

    @امین
    اون آی ای ِ مسخره رو بریز دور یه مرورگر درست ُ حسابی استفاده کن مث ِ فایرفاکس تا رنگ فونت رو درست ببینی :)

  5. پرستووو در 09/06/22 گفت:

    اوووووف خون مافیا است که داره موج میزنه :)))) برفی هم در خدمته همچنان … و الیته اینجا نشسته و کف کرده :))) ( ازین تیکه برفی اینجا نشسته یاد اوخی افتادم :))) )

  6. چهار ستاره مانده به صبح در 09/06/22 گفت:

    به به، خوش‌مان آمد :)) بعد به من می‌گی خشونت؟
    البته خداییش منم یه بار این کارو کردم، اون هم توی تاکسی، خر یکی رو گرفتم و خیال نمی‌کردم این‌قدر زور داشته باشم که یهو دیدم یدبخت کبود شد. پیاده شدیم و تا نیم ساعت سرف می‌کرد بنده‌ی خدا دوستم

  7. چهار ستاره مانده به صبح در 09/06/22 گفت:

    سرفه البته :)

  8. دوره‌گرد در 09/06/23 گفت:

    وقتی با یه حرکت هم پاتون رو شکوندین هم تاندوم پاره کردید، بنده متوجه شدم که درجه خشانت تا چه حد بالاست . طفلکی همسرتون :دی

  9. پری ناز در 09/06/23 گفت:

    :O

    علی :))

    فک کنم بعد از این پُست دیگه کسی جلوی تو با شال گردن نیاد :D

  10. امین ب در 09/06/25 گفت:

    @ علیها
    اون روز اجبارا از آی ایی ، استفاده کردم . سایت خودته هر جور دوست داری بسازش .

  11. داود مظفری در 09/07/26 گفت:

    :)))))))))))))))))))))))))))))))))))
    خشانت تا کی ؟
    حقوق بشر چیکار می خواد بکنه ؟
    واقعاً به کجا می رویم ؟
    =))

دیدگاه خود را ارسال کنید