ثبتشدن ِ خاطرات ِ خوب خیلی…
ثبتشدن ِ خاطرات ِ خوب خیلی خوبه، اما مرورش وقتی که دیگه نداریشون، اصلاً خوب نیست..
اینجا تنهاتر، بی پرواتر و شخصی تر هستم…
ثبتشدن ِ خاطرات ِ خوب خیلی خوبه، اما مرورش وقتی که دیگه نداریشون، اصلاً خوب نیست..
یادت هست کنار ِ لبم بهخاطر ِ خشکیدهگی داشت خون میآمد؟ هولشدنت را برای پیدا کردن ِ دستمال دوست داشتم..
نوشتم، جملهبندی کردم، تصحیح کردم، بعضی کلمات رو عوض کردم، هزار بار از رو خوندم، باز تصحیح کردم، جملهبندیها رو بهتر کردم، از رو خوندم، پاک کردم، یه لیوان آب خوردم..
سیگارش رو درآورد و روشن کرد و از پنجره به خیابون زل زد. گفتم: «نمیشینی؟». در حالی که سیگار گوشهی لبش بود، پرسید: «آخرینباری که هم ُ دیدیم کِی بود؟». «پنج شیش سال پیش، دیگه خبری ازت نشد..». «هوم». دست ِ چپش رو کرد تو جیب ِ شلوارش و قدمزنان اومد روبهروم نشست. «وییو ِخوبی داره خونهت». گفتم: «هنوزم دیر نشده، دوباره شروع کن. از اول. کمکت میکنم». بلند شد، راه رفت. باز رفت کنار پنجره. ماشینهای درحال ِ حرکت رو با نگاهش دنبال میکرد.. «خستهم». «میدونم، چارهای نیست ولی». «تاحالا از این بالا به رفت و آمد ِ آدمهای اون پایین دقت کردی؟». گفتم: «آره، فکر کنم. نمیدونم». بارونیش رو برداشت و رفت سمت ِ در. پرسیدم: «کجا؟». «اگه اون ساختمونهای روبهرویی نبودن، وییو ِ قشنگتری میشد» (صدای بستهشدن ِ در!)..
زیر ِ بارون، فرق ِ آدم ِ چتردار با آدم ِ چترندار اینه که چتردار، خیسشدن رو خیلی بهتر از چترندار حس میکنه…
چند روز پیش آلبوم جدید استاد شجریان، “رندان ِ مست” رو سفارش دادم و تا امروز لحظه شماری می کردم که برسه به دستم. امروز صبح رسید… در یک کلام، اثر ِ فوق العاده ای شده. یک جورایی هم به نظر متفاوت از کارهای قبلی ِ شجریان می آد.

پیشنهاد می کنم حتما نسخه ی اوریجینال ِ آلبوم رو خریداری کنید. قسمتی از تصنیف ِ باد ِ صبا و رندان ِ مست رو به صورت دمو آماده کردم تا بشنوید:
دریافت: دموی بادصبا و رندان مست
برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
پ.ن: تصنیفی از استاد محمدرضا شجریان در رابطه با وقایع اخیر انتخابات ایران…